تاریخ : سه شنبه 29 اسفند 1391
نویسنده : شیوا مهدی زاده
با دوستم رفتیم تالاب انزلی، میگه این مرغابیا پرواز کردن اومدن اینجا؟ پ ن پ نذر داشتن پا پیاده اومدن اینجا


:: مرتبط با: طنز و خنده , پ ن پ ,
تاریخ : یکشنبه 25 دی 1390
نویسنده : شیوا مهدی زاده

هر وقت و هر لحظه در هر موقعیت سختی ممکنه این جمله رو تکرار کنیم که راحت میشم اما خداییش کی راحت میشم؟

http://talab.ir/upload/60/0.587645001321118175_taknaz_ir.jpg




:: مرتبط با: طنز و خنده ,
تاریخ : چهارشنبه 10 فروردین 1390
نویسنده : شیوا مهدی زاده
تاریخ : شنبه 23 بهمن 1389
نویسنده : شیوا مهدی زاده

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که 5 طبقه بود و دخترها
            به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن.
            شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز
            خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

            روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان
            شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت
            از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

            در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست
            داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

            طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست
            داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی
            چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

            طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست
            داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی
            در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر
            باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.

            طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی
            نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو
            می کنیم.




:: مرتبط با: طنز و خنده ,
تاریخ : شنبه 23 بهمن 1389
نویسنده : شیوا مهدی زاده
5 سوال خانمان سوز !
            ! سوالاتی که خانمها از آقایان می پرسند.

            >>> 1- به چی فکر می کنی؟
            جواب مورد نظر برای این سوال اینه: “عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته
            بودم متاسفم! داشتم به این فکر می کردم که تو چقدر زن خوب و دوست
            داشتنی و متفکر و با شعور و زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو
            زندگی می کنم.“ ... البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد
            نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می کرده:
            الف) فوتبال
            ب) بسکتبال
            ج) چقدر تو چاقی!
            د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
            ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟
            یه مرد در سال 1973 بهترین جواب رو به این سوال داده... اون گفته: “اگه
            می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن ، درباره ش حرف می زدم!“ ...

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
:: مرتبط با: طنز و خنده ,
تاریخ : شنبه 23 بهمن 1389
نویسنده : شیوا مهدی زاده
جرج بوش !
            این پسر کیست؟
            یک روز جورج بوش میهمان ملکه انگلیس بود. او از ملکه درباره رمز
            موفقیتش در سلطلنت سوال کرد و ملکه گفت:« من سعی می کنم اطرافیانم را
            از میان افراد باهوش انتخاب کنم.»
            « چطور این کار را می کنید؟»
            « با یک سوال ساده.»
            در این موقع ملکه به تونی بلر تلفن زد و از او پرسید:« پدر تو یک پسر
            دارد. مادرت هم یک پسر دارد. این پسر برادرت نیست. پس این پسر کیست؟»
            تونی بلر جواب داد:« این پسر خود من هستم.»
            جوک عکس طنز
            جورج بوش که از این کار ملکه خیلی ذوق کرده بود، در بازگشت رامسفلد را
            احضار می کند و همین سووال را از او می پرسد. رامسفلد چند دقیقه فکر می
            کند و به نتیجه نمی رسد و از بوش می خواهد که چند روز به او فرصت بدهد.
            بعد از تشکیل چندین جلسه باز هم به نتیجه نمی رسد. ناچار به کالین پاول
            زنگ می زند و از او می پرسد. کالین پاول می گوید:« خوب معلوم است احمق
            جان، این پسر خودمم.»

            رامسفلد با خوشحالی به نزد بوش می رود و می گوید:« جواب را پیدا کردم.
            این پسر کالین پاول است».
            جورج بوش می گوید:« نه احمق جان، این پسر تونی بلر است»

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
:: مرتبط با: طنز و خنده ,
تاریخ : چهارشنبه 20 بهمن 1389
نویسنده : شیوا مهدی زاده

آب گوشت ساده: آدم خسیسی هستی... خب یه هزار تومن بیشتر بده با مغزشو بخور!

آب گوشت با مغز: معلومه که آدم با سلیقه ای هستی... جون منم آب گوشت با مغز رو خیلی دوست دارم.

چشم: آدمی هستی منطقی، با دوستان خیلی زیاد... الکی گفتم بابا خب چشم دوست داری اینکه تفسیر نداره!

مغز: مغز خالی؟ بابا بی خیال... مطمئنی؟ خیلی چربه ها... واسه سلامتی خودت می گم. چی؟ به من ربطی نداره؟ اصلاً حالا که اینجوریه تفسیر نمی کنم.

پاچه: اینکه دیگه نیازی به گفتن من نداره... آدم پاچه خواری هستی!

زبون: آدم سحرخیزی هستی... چون زبون همیشه زود تموم میشه!

بناگوش: خوب بناگوش رو همه دوست دارن... انتظار تفسیر هم داری؟

گوشت صورت: آدم بلانسبت خنگی هستی... آخه عزیز من گوشت صورت همون بناگوشه!

سنگک خالی: یا دانشجوی خوابگاهی هستی، یا سرباز! چون انگار غذای درست حسابی گیرت نمیاد...!

همه موارد فوق: آدم خیلی پولداری هستی... کوفتت شه!

هیچکدامآدم خیلی علاف و بیکاری هستی که می ری طباخی فقط در و دیوار رو نگاه می کنی!



:: مرتبط با: طنز و خنده ,
تاریخ : چهارشنبه 20 بهمن 1389
نویسنده : شیوا مهدی زاده

خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.

ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.

در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که میگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم.

سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین.

تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید.

دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه.

پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین طعمه ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!!

توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی بی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شادوماد می سازن واستون.

یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و… نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم.

سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه…

تا مامانه و باباهه می گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حرکات و سخناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.

بالاخره اگه خدای نکرده می خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.

و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کارندارم.

اگه کسیرو دوسش دارین برین خواستگاریش ( نکته:این کار ریسکش خیلی بالاس اگه شازده بگه نه سوجه خنده ۱سال فامیلاتون ردیفه )

حداقل یه ۲۰۶ داشته باشین که طرف به خاطر ماشین هم که شده بیاد ۲تا بشین بده ۹ ماه ۳ تا بشین.

اون یارو که با اسب سفید میادوبی خیال شین.

و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده تون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف می شید، می پکید




:: مرتبط با: طنز و خنده ,
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :